|
خبری،فرهنگی،اجتماعی،هنری،رایانه،نرم افزار، آموزش
|
|
|
|
||||
|
اگر می توانستید به آینده سفر کنید و به خودتان در آن زمان چیزی بگویید، چه می گفتید؟ اگر برایتان جالب است سایت "فیوچر می دات کام" را چک کنید. جریان این سایت هم خیلی ساده است. فقط باید یه نامه به خودتان بنویسید، آدرس ایمیلتان را اضافه کنید و یک تاریخ برای پست کردن انتخاب کنید و بقیه اش را به "فیوچر می دات اورگ" بسپارید. یادتان باشد اگه نمی خواهید بقیه دنیا نامه شما را بخوانند، مهر "پرایوت" یا همان "محرمانه" روش بزنید. برای دیدن نامه های دیگران روی لینک "ویو پابلیک اِنتریز" کلیک کنین و بین نامه های جدید و قدیمی بچرخین. اگر چه اونا اسم ندارن ولی نویسنده هاشون اونا رو روی مردم باز گذاشتن. این یه راه خیلی خوب برای دیدن فرهنگای مختلفه و اینکه ببینین چه چبزایی برای مردم اهمیت داره و چه چیزایی به خودشون در آینده میگن. برگرفته از وب نورد
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 14:38 توسط پیمان
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
گنجور http://ganjoor.net در این سایت تقریباً آثار تمام شاعران کلاسیک فارسی را می توان پیدا کرد و در میان آن به جستجو پرداخت. گنجور گنجینه اشعاری است که امکانات جستوجو و تحقیق متعددی را به صورت آنلاین فراهم میکند. یکی از امکانات خوب این سایت، مشارکت کاربران در طبقهبندی اشعار است. در هر شعر امکان برچسب زدن موجود است و میتوان با برچسب زدن موضوع آنها مثل عاشقانه، عرفانی، مدیحه، مرثیه یا ویژگیهای متمایزشان مثل دو زبانه، دو قافیه، یا دو وزنی، به تدریج به طبقهبندی بهتر اشعار کمک کرد. نتیجه کار در صفحه برچسبها به نمایش در خواهد آمد و شما با کلیک کردن بر روی کلمات کلیدی، میتوانید اشعار مرتبط با آن را فهرست کنید. با درج یک تکه کد میتوان یک بیت یا رباعی تصادفی از مجموعه گنجور را در سایت یا وبلاگتان نمایش بدهید. بازدیدکنندگان سایتتان میتوانند با کلیک روی نام شاعر در بلوک نمایش شعر، به متن کامل شعر دست پیدا کنند. یک نکته جالب دیگر درباره این سایت این است که اگر روی کلمه ای دبل کلیک کنید، معنی آن کلمه در سایت لغتنامه دهخدا دیده خواهد شد. برگرفته از وب نورد كليك بي بي سي
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 14:14 توسط پیمان
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
الگوي بافتني
http://www.garnstudio.comدر اين سايت الگوهای بافتنی موجود در آن به اندازه ای کامل است که هر فردی را به گذراندن طول زمستان در کنار بخاری و گذراندن وقت با بافتنی علاقمند می کند. یکی از ویژگیهای این سایت وجود بخش های مختلف برای کشورهای مختلف است و در هر بخش تعداد بافتهایی که آموزش داده میشود متفاوت است. برای مثال اگر وارد بخش کانادایی-آمریکایی سایت بشوید، دستهبندیهای مختلفی را بر اساس جنسیت افراد یا سن آنها یا حتی بافتنی برای موارد دیگر مانند عروسک و پرده و رومیزی را خواهید دید. پس از آن کافی است روی هر بخش به طور جداگانه کلیک کنید تا ببینید چه بافتهایی در آن موجود است. هر مدل توسط یک عکس کوچک در صفحه معرفی شده که اگر ماوس را روی آن نگه دارید عکسی بزرگتر را خواهید دید. با کلیک بر روی پرچم زیر هر کدام از این عکسها، دستور بافت آن ارائه خواهد شد؛ قدم و به قدم و با تصویر. با این که به زبان فارسی نیست اما فهم مطالب درون سایت ساده است. اگر حوصله بافتن طرح مورد نظر خود را ندارید، امکان سفارش برای بعضی از کشورها هم وجود دارد. برگرفته از وب نورد كليك بي بي سي
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 14:6 توسط پیمان
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
امامزاده هاي تهران بي شك جزو تاريخ اين شهر به حساب مي آيند. و بسياري از آنها قديمي ترين آثار اين شهر مي باشند. گرچه بازسازي شده اند اما هنوز مي توان نشانه هايي از گذشته را در آنها يافت. واقعيت يا رويا ديدن امامزاده ها كه بسياري در مناطق خوش آب و هوا نيز مي باشند سواي منافع معنوي به تهرانشناسي شما هم كمك ميكند. پيشنهاد ميكنم هر هفته به يكي از آنها سر بزنيد. خوش بگذرد. امامزاده ابراهيم (ع) دربند: بقعه امامزاده ابراهيم (ع) واقع در منطقه دربند تجريش که ار ييلاقات و تفريحگاه های شمال تهران به شمار می رود،در روستای ((پس قلعه در دامنه دره توچال قرار دارد)). اين منطقه به علت داشتن يخچالهای طبيعی دارای آب و هوای خنک است و زائرين محترم علاوه بر کوهپيمايی در حال حاضر به وسيله تله کابين نيز به بقعه مزبور رفت و آمد می نمايند .نسب آن حضرت به امام حسن مجتبی (ع) می رسد. آدرس: دربند تجريش- روستاي پس قلعه در دامنه دره توچال آدرس و مشخصات ديگر امامزاده هاي تهران را در ادامه مطلب بخوانيد: ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 9:1 توسط پیمان
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
برگرفته از سايت: http://www.cinemaema.com
لاكردار، اگر بدوني هنوز چهقدر دوستت دارم ما حسنينسب: چه خبر بيمزهاي... امروز صبح خيليها با تلفن و اساماس خبر رساندند كه حميد هامون مرده است. به همهشان جواب دادم كه اشتباه ميكنيد، شايد تا ته قصه را نديديد، مگر علي عابديني با تور ماهيگيري هامون را از دريا برنگرداند؟ و اين جادي سينما بود كه حتي ميتوانست عزيز عزيزانمان را از دل درياي توقاني برگرداند. واقعيت اما انگار اينقدر دستودلباز و سخاوتمند نيست. اينبار خسرو خوبان به دريا زد و برنگشت. به قول خودش در فيلم «پريم در جواب دليل مرگ برادرش گفت:«روحش اونقدر بزرگ شده بود كه جسمش توانايي نگهدارياش رو نداشت». خسروشكيبايي هم قطعاً همينطور بود.در طول اين سالها سه بار فرصتي نصيبم شد تا با بازيگر بزرگ سرزمينم همكلام شوم و گفتوگو كنم. هر سه شيرين و جذاب و دلپذير، جوري كه حتي يادآورياش هم حالم را دگرگون ميكند... هر چه هست، هنوز هم تصور ميكنيم علي عابديني خسرو شكيبايي را از دريا برگردانده و بهترين شخصيت تاريخ سينماي ايران جايي گوشه و كنار اين شهر بزرگ حضور دارد. اگر هم نيست، در فيلمها و نقشهايي كه بازي كرد، ماندگار شد و جاودانگي رازش را با او در ميان گذاشت. اين گفتوگو به مناسبت برگزيدهشدن شكيباي فقيد در نقش حميد هامون به عنوان بهترين شخصيت تاريخ سينماي ايران انجام شد. حس و حال گفتوگو و شيوه نقل خاطرههاي شكيبايي خاطرات عزيزم هستند و خواهند بود، گرچه حالا حتي با خواندن مقدمهاش هم بغضم ميتركد. مقدمه: اين گفتوگويي است براي همه
آنها كه حميد هامون يك روزي در زندگي شان سرك كشيد، و ماندگار شد. همه
آنهايي كه جملههاي هامون ورد زبانشان شد و حركات و اداهايش را تمرين
كردند، آنها كه جلسههاي هامونخواني داشتند و همه ديالوگهاي فيلم را از
حفظ بودند و برايشان افت داشت جملهاي را اشتباه نقل كنند، چون صداي فرياد
بقيه درمي امد؛ يكي هامون مي شد يكي دبيري، آنوقت يك دور كه تمام شد
دوباره از اول؛ حالا اونجا رو بريم كه مهشيد ميگه تو رو ديگه دوست ندارم
...( يادش به خير).
- در رابطه با همين موضوع بايد گفت كه انتخاب
درست بازيگرهاي مقابل و بده بستان اينها براي به بار نشستن آن ريتم پينگ
پنگي ديالوگ ها خيلي در جذابيت و ضرباهنگ نهايي تك تك صحنهها و كليت
فيلم موثر بوده است. در اين باره هم كمي از فضاي پشتصحنه و بازيگرهاي
ديگر فيلم بگوييد. - اتفاقا صحنههاي دونفره شما و انتظامي از جذابترين بخشهاي فيلم است. - ... اين زن، اين زن سهم منه، حق منه، عشق منه. من طلاق نمي دم. - ميخواهم فلاش بكي بزنيم به اجراي آن نمايش
خانم هايده حائري كه باعث شد مهرجويي شما را ببيند و براي اين نقش انتخاب
شويد. گويا دئر آن نقش گريم متفاوتي هم داشتهايد و صورتتان سفيد بوده. در
اين مورد چيزي خاطرتان هست؟ - يادتان هست آنموقع به مهرجويي چه جملهاي گفتيد؟ - انگار گفته بوديد كه آقا، ما رو فراموش كردين. - به سينماي مهرجويي علاقه داشتيد و كارهايش را پيگيري مي كرديد؟ + بعد از ماجراي آن شب مهرجويي مرا دعوت كرد خانهاش ، از من چندتاعكس گرفت و فيلمنامه را داد كه بخوانم. البته هنوز فيلمنامه كاملي وجود نداشت و ديالوگ نويسي هم نشده بود؛ در اين حد كه مثلا هامون مي رود فلان جا و درباره اين موضوف با فلاني حزف مي زند. آن موقع جستهگريخته شنيده بودم كه اين فيلمنامه را مهرجويي به خيليها نشان داده و كسي جرات نكرده تهيهكنندگي اش را برعهده بگيرد
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 18:49 توسط پیمان
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
منبع" خبرگزاری مهر "
پیکر مرحوم خسرو شکیبایی صبح امروز با حضور اقشار مختلف مردم و هنرمندان سینما از مقابل تالار وحدت تشییع شد.
عکس/ سجاد صفری
عکس/ سجاد صفری منبع" خبرگزاری مهر "
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 14:16 توسط پیمان
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران رضا كيانيان در نامهاي خطاب به خسرو شكيبايي نوشته است: هنوز سينماي ايران كلي با تو كار داشت. اين بازيگر سينما و تئاتر ايران در پي درگذشت خسرو شكيبايي در نوشتاري كه در اختيار بخش سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، قرار داده، آورده است: «سلام خسرو جان بيخبر گذاشتي و رفتي. بدون خداحافظي! دو هفته پيش هم كه آخرين جايزهات رو گرفتي، روي صحنه لام تا كام حرف نزدي. از گوشه صحنه اومدي بالا و آروم جايزهات را گرفتي؛ براي سي سال حضور پرشور و شوقت در سينمايي كه اين روزها چندان شور و شوقي در آن نيست. فقط لبخند زدي و رفتي پايين و لاي جمعيت گم شدي. خوب اگه قرار بود بري و پشت سرت رو هم نگاه نكني، چند كلمهاي براي ما كه پشت سرت بوديم، حرف ميزدي! يادمه وقتي آمدي رو صحنه، حالت خوب بود. آخه يكي دو بار ديگه كه اين اواخر روي صحنه اومدي و ديدمت، حالت زياد خوب نبود. ولي اين دفعه، همه خوشحال شديم. فقط نميدونستيم داري ميري. نميدونم خودت ميدونستي يا نه. ميگن آدماي خوب قبل از رفتن، حالشون خيلي خوب ميشه؛ چون دارن ميرن يه جاي خوب. ما از كجا بايد ميفهميديم كه اين حال خوب نشانهي چيه؟ هميشه بعد از اينكه اتفاق ميافته، ميفهميم. ولي فكر كنم خودت ميدونستي؛ چون هيچي نگفتي و اونجوري فقط لبخند زدي. شايد داشتي خداحافظي ميكردي و ما نميفهميديم. ولي چه خداحافظي باشكوهي! خيليها آرزو دارن در اوج خداحافظي كنن؛ اما نميتونن. شايد هم اون لبخند همين معنا رو داشت. شايد اگر حرف ميزدي، همهي خداحافظيات ميشد همون چند تا كلمه؛ ولي چون هميشه شاعر بودي، فقط مهربان و با سپاس نگاه كردي و لبخند زدي. حالا كه فكر ميكنم، ميفهمم اينجوري بيشتر حرف زدي. من هي بايد از تو ياد بگيرم. يادته سالها پيش وقتي از مشهد به تهران آمدم، تو روي صحنههاي تئاتر ميدرخشيدي. من كلي دويدم تا روي صحنه بيام و ديده بشم. بعدها هم كه تو روي پرده سينماها ميدرخشيدي، باز هم من كلي دويدم تا روي پرده بيام و ديده بشم. يادته من اولين فيلمم رو كه بازي كردم، تو «هامون» بودي. من يادمه كه در فيلم «كيميا»، دست منو ميگرفتي. كلي حال ميدادي كه رو بيام و ديده بشم. بعد هم فقط يك بار ديگه شانس داشتم در كنار تو بازي كنم؛ تو فيلم «درد مشترك»، چه بامسما. ارتباط من با تو، مثل كوهنوردها با كوههاست. هر قلهاي رو كه فتح ميكنن، ميبينن پشتش يه قلهي بلندتر هست. من هرچي ميدوم، تو يه قدم جلوتري؛ مثل الآن. جلوتري ديگه عموجون. رفتي اونور. نميدونم چقدر ديگه بايد بدوم تا به اونور برسم، تازه نميدونم در چه وضعيتي ميام اونور. پس از اونور يه دعايي براي من بكن. ميگن دعاي اونوريها براي اينوريها زودتر مستجاب ميشه. اينجوري كه تو رفتي، كلي «خدابيامرزي» و «يادش بخير» و «حالهاي خوب» و «يادهاي خوب» و .. بدرقهي راهته. من كه شاهدم، خودتم اگه حالشو داشته باشي، يه نگاهي به اينور بندازي ميبيني. دست پر رفتي ديگه. ميبيني چقدر از من جلوتري! كلي بايد بدوم تا موقع رفتن دستم پر باشه. البته جات پيش ما خاليه. هنوز سينماي ايران كلي با تو كار داشت. ولي خوب مثل به دنيا آمدنه ديگه. موقعش كه برسه، بايد متولد بشيم. ما يه تولد رو ديديم؛ تو دو تا؛ تولدت مبارك. ميدونم اونجا كلي از بر و بچههاي سينما و تئاتر اومدن پيشوازت. حتما كلي هم تدارك ديدن. ما كه اون دنيا به بازيگريمون ادامه ميديم. اونجا هم حتما نمايش هست. اونوريهام حتما به سرگرمي احتياج دارن. پس اونجا بيكار نميمونيم. وقتي مردم رو سرگرم ميكنيم و حالشون خوب ميشه. يه خدابيامرزي به ما و پدر و مادرمون ميگن ديگه. وقتي مردم تو خيابون تو رو ميديدند و بياختيار لبخند ميزدند، خودش خدابيامرزيه ديگه. وقتي مردم ميفهمن كه تو رفتي و ديگه ميون ما نيستي، گريه ميكنن و جاتو خالي ميكنن، خدابيامورزيه ديگه. ميبيني خدا چه لطفي به تو داشته كه اين موقعيت و جايگاه رو بهت داده. پس اونطرف هم حتما تحويلت ميگيره و ميبردت روي صحنهها و پردههاي اونجا، كه بازم مردم اونور ببيننت و حالشون بهتر بشه و خدابيامرزي ادامه داشته باشه. به اميد ديدار» رضا كيانيان
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 13:57 توسط پیمان
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
مینو صابریخسروشکیبایی بازیگر توانمند سینما تاتر و تلویزیون صبح روز جمعه در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت.جمع کثیری از هنرمندان و مردم با شنیدن این خبر در بیمارستان پارسیان حضور پیدا کردند و پس از ساعتی به منزل خسروشکیبایی رفتند. پویا شکیبایی فرزند خسروشکیبایی در بارهی درگذشت پدرش گفت:
همسر خسروشکیبایی به دلیل تالمات روحی قادر به صحبت کردن نبود و آرام اشک میریخت. به گفته پویا شکیبایی، مراسم تشیع پیکر خسرو شکیبایی ساعت نه صبح یکشنبه از مقابل تالار وحدت آغاز خواهد شد. در مجلسی که در خانهی خسرو شکیبایی برپا بود از برخی هنرمندان سوال کردم:
داوود رشیدی بازیگر سینما و تاتر و تلویزیون با چشمان اشکبار گفت: امین تارخ بازیگر تاتر و سینما و تلویزیون که سخنگوی خانهی سینما هم
هست، سعی داشت احساساتش را کنترل کند و به ساماندهی کارهای مجلس بپردازد
در پاسخ به این سوال گفت: شصت و چهار سال عمر از خدا گرفت اما اگر شصت و چهار سال دیگر عمر میگرفت این بهترین هدیه بود که به ملت داده میشد و مطمئنا ما را با آثار ماندگارتر و فراموش نشدنیتری روبرو میکرد. حسرت من این است که تازه الآن وقت آن بود که خسرو شکوفاتر شود، تازه وقت آن بود که از حضورش غیر از بازیگری استفاده های دگرگونهای بشود در عرصهی آموزش و انتقال تجربیاتش و... به هر حال متاسفم.» حسن پورشیرازی بازیگر تاتر،سینما و تلویزیون در حالی که نمیتوانست جلوی اشکهایش را بگیرد گفت:
شما خسرو شکیبایی را چطور تعریف میکنید؟ برگرفته از: http://radiozamaaneh.com
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 10:46 توسط پیمان
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||||
خسرو شکیبایی، بازیگر سرشناس تئاتر، سینما و تلویزیون در ایران در اثر عارضه قلبی درگذشت.
بامداد روز جمعه، 18 ژوئیه (28 تیر)، گزارش شد که خسرو شکیبایی در سن شصت و چهار سالگی بر اثر سکته قلبی در بیمارستان پارسیان تهران از دنیا رفت. بر اساس آخرین خبرها، او چندی پیش به علت بیماری قند در بیمارستان بستری شده بود. شکیبایی با تحصیل در دانشکده هنرهای زیبا وارد عرصه هنر شد و سال ها در زمینه تئاتر فعالیت می کرد تا این که مسعود کیمیایی در سال ۱۳۶۱ با انتخاب او برای نقشی کوتاه در فیلم خط قرمز او را به دنیای سینما کشاندشکیبایی پس از خط قرمز در فیلم های دیگری چون رابطه یا دزد و نویسنده ظاهر شد اما علی رغم بازی خوبش چندان دیده نشد تا این که داریوش مهرجویی او را برای ایفای نقش اول در فیلم هامون انتخاب کرد. هامون نقطه عطف زندگی حرفه ای خسرو شکیبایی محسوب می شود. او با بازی در نقش حمید هامون یکی از ماندگارترین نقش های تاریخ سینمای ایران را رقم زد. نقشی که بعدها نیز او را در قالب های مختلف تکرار کرد و نتوانست از آن جدا شود. فهرست فیلم های خسرو شکیبایی پس از هامون فهرست بلندی است که در میان آن ها کیمیا ساخته احمدرضا درویش و کاغذ بی خط با کارگردانی ناصر تقوایی آثاری هستند که شکیبایی در آنها هنرمندانه ایفای نقش کرد و قدرت بازیگری اش را به رخ کشید. او چندی پیش نیز با بازی در اتوبوس شب ، آخرین ساخته کیومرث پوراحمد دوباره توانست مخاطبان سینما را شیفته بازی خود کند. این بازیگر دو بار توانست سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد را به خاطر فیلم های هامون و کیمیا به خانه ببرد و همچنین سه بار نامزد سیمرغ بلورین برای فیلم های یکبار برای همیشه ، سایه به سایه و کاغذ بی خط شد. علاوه بر سینما شکیبایی در تلویزیون نیز نقش های ماندگاری را ایفا کرد. از جمله سریال هایی که شکیبایی در آن به ایفای نقش پرداخت می توان به مدرس، کوچک جنگلی، تهران ۵۳، روزی روزگاری و خانهی سبز اشاره کرد. پنجهی عدالت، زیر گذر لوطی صالح، تراژدی کسری، هنگامهی شیرین وصال، بلیت تئاتر، پنجه به دست آوردن، صیادان، با خشم به یاد آر، بازرس، سنگ و سرنا، همهی پسران من، شب بیست و یکم و بیا تا گل برافشانیم نیز از جمله نمایش هایی هستند که شکیبایی در آنها حضور داشت. او همچنین مجموعه ای از اشعار شاعران معاصر ایران همچون علی صالحی، سهراب سپهری و عبدالرضا ملکیان را دکلمه کرده بود که منتشر شده است.
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 21:6 توسط پیمان
|
|
|||||||
|
|||||||
|
|
|
||||
|
همدم نوجواني و جواني ام. افتخار دوران. حال كه نيستي برايت مديحه سرايي مي كنم. حتي در ايران هم نيستم تا در مراسم خاكسپاري ات شركت كنم. همانند خاكسپاري شاملوي بزرگ.
چه زود ... چه ناگهاني ... چه دردناك. بارالها ... در اين شهر مقدس مكه شايد صدايم رساتر باشد. از تو ميخواهم كه اين هنرمند بزرگ، خسرو شكيبايي، مرد نيك سيرت و خوش سرشت را با خوبان و نيكان خويش محشور سازي و درهاي رحمت و مغفرت خويش را بر روي او باز كني. براي تسكين درد خود و رحمت براي تو فاتحه اي ميفرستم. خدانگهدارت بيش از پيش...
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 21:4 توسط پیمان
|
|
|||||
|
|||||